تبليغاتX
ملاّ
در وبلاگ علیرضا روشن برخوردم به نامه ای که سال گذشته برای برادر نوشته بود، حیفم آمد شما را در لذت خواندن نثر علیرضا و  خالصانه نوشتنش شریک نکنم.
پیش از این شعری از او گذاشته بودم به نام
سنگ ِ دریا / به ابوالفضل زرویی نصرآباد  البته. نثر او همانند شعرش آهنگین است و پر از توصیفات و مناظر و کلمات.
من هر وقت این نامه را می خوانم .... اصلا بگذریم خودتان بخوانید ......

بر شما چه رفته است ؟!

ابوالفضل زرویی نصرآباد - عکس از ایسنا

سلام آقای زرویی. این نامه را تنها به جهت عرض تشکر از این که مرحمت کردید کمکم کردید خدمتتان نفرستاده‌ام، که شان شما به خدا اجل این حرف‌هاست و من کسی نیستم اصلا که تشکرم به حساب بیاید. صد البته ما کماکان مریدیم و رشد اگر می‌کنیم، از حق‌ مرشدی است که شما به گردن‌مان دارید و کاش حق‌گذار باشیم.


غرض عرض این نکته بود که برادرانه ازتان می خواهم مراقب خودتان باشید. نه آن زرویی بودید شما که بالا بلند و بشاش بود! بر شما چه رفته است در این چند سال و به سر آن موی و ابرو و سبیل سیاه چه آمده است و این موهای سفید برای چیست؟


آقا ما به خدا قدردانیم. دستمان کوتاه است، چه کنیم؟ باور بفرمایید خواست قلبی ما دور شدن از دنائت است و دعا کنید یاد بگیریم همنشین کردن گشاده دستی را با گشاده دلی- آن سان که شما دارید. چه بسا بارها شده بود که به خلق‌الله از خرده داراکی که داشته بودیم،‌ چیزکی دادیم، اما سعه صدر نداشتیم آنچنان، که تحمل غیر محبت هم بکنیم از دوست.


شما دلتان از دستتان گشاده‌تر است و این دلبازی بود در آن چشم‌های خسته که دلمان را گیراند و دلتنگتان شدیم.


ساده دلانه، پای ماشین، وقتی می‌رفتید بنشینید بروید، عارض شدم "رنگ کنید موهایتان را". یادتان باید مانده باشد. از صمیمیت بود باور کنید نه از حماقت. شما مویتان را در آسیاب رنج‌ها و کلمات شاید سفید کرده باشید، اما یقین دارم استخوان‌تان لای سنگ آسیاب سخت این روزگار که می‌گذرد - و چه بیهوده – خرد شده است. همین دوام که دارید، مایه مباهات است به خدا و کاش ما اهل فکر باشیم.
برادرم خطاب کردید آقا! لایق باشم خدا کند. دعا بفرمایید فرمانفرمای "الرحمن" هیچ بنده‌ای را به وحشت موهن "یهودا" شدن دچار نکنند. کاش درس مریدی بخوانم و رسم اخوت را از جنابتان تلمذ کنم، کاش...

خدا حفظتان کند
علیرضا روشن
روز بیست و هفتم زمستان 1385
پنج و نیم غروب

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386محمد |

Balatarin
سیبیل داره یه عالمه / هر چی بگم بازم کمه
از سیبیلش خون می چکه / خون فراوون می چکه
سیبیل داره دوتا دوتا / از ش بخوا جدا جدا
از این سبیل تا اون سبیل / پل می زنیم با هفتا فیل
از این ورش تا اون ورش / تاکسی بگیر برو سرش
نه یک جهش نه صد جهش/ ماشین بگیر برو تهش
از این کنار تا اون کنار / باید بری تو با قطار
رو سیبیلت تاب می خوریم/ از آب خوریش آب می خوریم
وقتی غذا فراهمه / باید بگم همه کمه
سبیل داره یه عالمه / می ره تا ته قابلمه
سبیل داره طبق طبق / سگا بدورش وق وق
سبیل داره دو کله قند / کمون کمون و گیس بلند
سبیل داره الو الو / بفرمایین شما جلو
سبیل داره عروس برون/ کنار حوض یه تشت خون
تو باغ قدم مدم نزن / درختا رو بهم نزن
خودش کنار رز میره / سیبیل کنار حوض میره
سبیل نگو بلا بگو / خوشگل خوشگلا بگو
سیا سیا سیا سیا / سیا ولی طلا بگو
ماهم که اینجا جا داریم / اینجا برو بیا داریم
اگه سیبیل مال شماس / پس این چیه که ما داریم
میگن یه بار اب می خوره /تو بچگیش تاب می خوره
یه لاخی از سبیلشون / به چشم مهتاب می خوره
می خوام یه کم زور بزنم / قافیه تنبور بزنم
قوم عجوج مجوج بیان / بگین که با عروج بیان
سبیلاتو جور می کنی /تنم رو مور مور می کنی
نوکاشو نو تیز می کنی / دلم رو ریز ریز می کنی
حالت دودی بش نده / فر عمودی بش نده
فر تعادلی ببین / باخما منه! قلی ببین
قربون شعر و طنز تو / تحفه های نطنز تو
فدای نزل و بزلاتم / کشته هجو و هزلاتم
می ریزه از لبات غزل / واست می شم حسن کچل
بزن یه بار سبیلاتو / تا من ببینم لباتو
فدای اون لبات بشم / ول کن می خوام فدات بشم
همه بگین فداش فداش / رستمم این سیبیل نداش
از سیبیلاش خون می چکه / خون فراوون می چکه
سبیل داره یه عالمه / هرچی بگم بازم کمه

ختایی این شعر را پنجم خرداد۱۳۸۱در منقبت سبیل "ابوالفضل" سروده است! 
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386محمد |

Balatarin
 

عکاسی یکی از هنرهای "عباس حسین نژاد" است

عکاسی یکی از هنرهای "عباس حسین نژاد" است!

 

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386محمد |

Balatarin
 
پشتیبان بلاگفا -