سلام رفقا. این نامه را بردار خطاب به تمام شما که در این یک سال و چهار ماه خواننده آثارش بودهاید، نوشته است. امروز نوشت و برایم فرستاد. این همان نامه است که وعده کرده بود در پاسخ به محبتتان قلمی کند. من نیز این وسط امربر هر دو طرف بودهام؛ شما و برادرم
دوستان عزیز و بزرگوارم
درود و سلام خدا و فرشتگانش بر شما
قلباً ترجیح میدادم که حالم مساعد بود و مجال کافی داشتم تا با مراجعه به سایتها و وبلاگهای تمامی بزرگوارانی که کلیک رنجه کرده و درباره نوشتههای ناقابل این دوست کوچکشان لطف و اظهارنظر کردهاند، شخصا و تک به تک تشکر و قدردانی کنم. از کم سعادتی و بد اقبالی من است که علیرغم مراجعه مداوم به سایتها و وبلاگهای شما و لذت بردن از مطالب، عکسها و سرودههای زیبایتان، به علت ضعف در تایپ (حروفنگاری) فارسی، از بیان مکتوب احساسی خود عاجزم.
«آفتاب آمد دلیل آفتاب»؛ همین که نور چشم و برادر عزیزم محمد، زحمت ایجاد و به روز رسانی این وبلاگ را بر خود هموار کرده است، نشان خامدستی و ناتوانی من در این گونه امور است.
اگر دارید که خدا برایتان حفظش کند و قدر این نعمت بزرگ را بدانید ولی اگر ندارید، واقعا و از صمیم قلب و سویدای دل از خدا میخواهم که به شما نیز دوست دلسوز و برادر مهربانی چون محمد عنایت کند. محمد پاره تن، نور چشم و پسانداز ابد مدت عاطفه و غرور من است.
اگرچه گردآلود فقرم و حتی آب به چشمه خورشید، دامن تر نکردهام و اگرچه بعد از بیست سال فعالیت مداوم فرهنگی، امروز، بیمار و شکسته، ریزهخوار ِ ریزهروزی ِ پدر شدهام، با این حال خدا را شاکرم – و بسیار شاکرم – که علاوه بر دیگر نعمتهای بیشمار و رشکبرانگیز، برادری نازنین چون محمد و دوستانی همدل و مهربان چون شما دارم.
برخی از دوستان مراجعه کننده به این صفحه،خود از نامداران شعر و ادب و هنر امروزند؛ عزیزانی چون علیرضا قزوه، دکتر محمدرضا ترکی، سید علی میرفتاح، عبدالرحیم سعیدیراد، علی مریخی، علی جهانشاهی، نیکآهنگ کوثر و ... از این بزرگواران که بعضا برای غالب نوشتهها و سرودههای این صفحه پیام گذاشتهاند، خاضعانه سپاسگزارم.
برخی از دوستان جوان من در این محیط مجازی، در واقع خودشان صاحبخانهاند. دوستانی که به جهت ارتباط نزدیکتر، بعضا حضوری و تلفنی اظهار لطف میکنند و ضمناً در ثبت و ایجاد این صفحه و به روز رسانی مطالب، محمد را یاری دادهاند. اینان در زمره خویش و پیوند منند و ادب، متانت، اخلاق، حدشناسی و حقشناسیشان مورد ستایش تمام کسانی است که با آنها و آثارشان آشنا هستند؛ عباس حسیننژاد، نویسنده، طنزپرداز، عکاس، و ایدهپرداز پرکار و با استعداد، گلی که در شورهزار مطبوعات و رسانههای دیداری و شنیداری، مجالی و بستری برای رشد و بالندگی پیدا نکرده است. علیرضا روشن نویسنده و شاعری جوان و شوریده که با حیرت، در بیابانی به وسعت قرن دوم هجری تا قرن بیست وپنجم میلادی سرگردان است و تلخی قلمش، گاه کشنده است و گاه شفابخش. امید مهدینژاد، طنزنویس و طنزسرای خوشقریحه و جوان که اگر در دام روزمرگی و امور اجرایی نیفتد میتواند – و باید – از چهرههای تاثیرگذار طنز معاصر باشد. و به این نازنینان بیفزایید: امیر اسماعیلی، مهدی استاداحمد، حسن صنوبری، مهرداد صدقی، حسامالدین مقامیکیا، محمود فرجامی، آرمین سنقری، رضا طایفی، همایون حسینیان، نادر ختایی، فاضل ترکمن، نسیم عربامیری و... (شما را به خدا تقدیم و تاخر در ذکر نامها و نامهایی را که از قلم انداختهام بر من ببخشید.)
دوستان عزیز دیگر که به این دوست کوچکشان لطف کرده و انتقاد و التفات خود را از من دریغ نداشتهاند، عبارتند از:
محمد جاوید، علی کرمی (فلان بن هیچکس)، لاله حسنپور، زهرا رمضانپور، امیر کریمی (ابوامیر)، عالی پیام ، غلامرضا کافی، ساکت، الهه، لطیفه های ایرانی، یک همشهری، مهدی، یه نفر بیکار، مختار شکری پور، کاکه تیغون و بزرگواران دیگری که آمدهاند و خواندهاند.
مطمئن باشید که تمامی اظهارنظرها، انتقادها، بذل عنایتها و یادداشتهای پرمهرتان را ، نه یک بار و یک روز که بارها و بارها و با اشتیاق خواندهام و میخوانم و انرژی میگیرم. این نکته را به تاکید عرض میکنم تا عدم پاسخگوییام را – خدای ناکرده – حمل بر بیادبی و بیتوجهی نفرمایید و بدانید که سطرسطر نوشتههایتان، چه حاوی انتقاد باشد و چه حامل التفات، برایم عزیز و خواندنی است.
برادرم محمد به یاری دوست خوبم عباس حسیننژاد برای راهاندازی سایت در تلاشند. میدانم که شما نازنینان در طراحی گرافیک، گردآوری مطالب و پیشنهاد سرفصلها و موضوعات این سایت، تنهایشان نخواهید گذاشت.
دوستتان میدارم و برایتان از یگانه هستیبخش، تنی سالم، دلی شاد، عاقبتی نیک توام با سربلندی و عزت و دوستانی همدل و مهربان همچون خودتان آرزو میکنم.
