كس نيارد مگر به مجبوری 
روز روشن، چراغ زنبوری
در ادارات ما كه گلبيزی است
مشورت نيز يك چنين چيزی است
چون مديران خبير و هشيارند
چه نيازی به مشورت دارند
ليك در چارتها، بدون نياز
جا برای مشاوران شده باز
گرچه اين امر، خواه ناخواهی
باعث خير می شود گاهی
گر رفيقی كند مراجعه دير
يا سفارش شود كسی به مدير
در همان دفتر مجاور او
لااقل می شود مشاور او
ابدا توی منصبی كه گماشت
اطلاعی اگر نداشت، نداشت
آدم مطلع، شود گستاخ
يا برای مدير، گردد شاخ
خامشی گر تواند او، بهتر
هر چه كمتر بداند او، بهتر
نظری هم اگر رساند به عرض
يا كه جدی گرفت اگر كه به فرض،
عرض او را توان گرفت نديد
خوش خوشك، می توان نوكش را چيد
تا به تدريج، كور و لال شود
حرف اگر داشت، بی خيال شود
گر مشاور شدی تو ای فرزند
تا توانی دهان خويش ببند
نكن اظهار فضل، پيش مدير
كه كند كم محلی و تحقير
گر نظر داشتی، نكن نقلش
چون خودش می رسد به آن عقلش!