در محاسن و معايب منشي فرمايد
پسرم، در مراودات مدير/ نقش منشي، اساسي است و خطير
منشي ات گوشواره تو بود / ويترين اداره تو بود
ويژگي هاي منحصر دارد / دم در، نقش فيلتر دارد
منشي از حالت نگاه رييس / از سر صبح، مي دهد تشخيص
كه جناب رييس، شنگول است / يا بداخلاق، طبق معمول است
به كسي، بي كه هيچ بر بخورد / مي تواند به پنبه سر ببرد
گربگويي: «شب است» گويد: «آه / آري، اين هم ستاره، اين هم ماه!»
مي كند هرچه داشت، صرف رئيس / نزند حرف، روي حرف رئيس
نشنوي وقت خواب و وقت عمل / داد و فريادش از اتاق بغل
نكند هرگز از نجابت اصل / تلفن هاي بي خودي را وصل
پاي اغيار اگر كه وا گردد / دفترت كاروانسرا گردد
منشي ات گر دهد به مردم رو / هركس و ناكسي مي آيد تو
چاك چرت تو پاره خواهد ماند / جدولت نيمه كاره خواهد ماند
بهر آن كس كه حيثيت دارد / جنس منشي اهميت دارد
گيرم آيينه ايد و پاك و مصون / منشي ات «رابعه» ، خودت «ذوالنون»
وقتي آن بدزبان توهم كرد / چه توان با زبان مردم كرد؟
گر به شيرين و نرگس و ليلا / همسرت شك كند، كه واويلا!
مي شود در نجابتت ترديد / بعد از آن، روز خوش نخواهي ديد
من كه گويم بگير، تلويحا / منشي پيرمرد، ترجيحا
زشت و بدخلق و بد ادا، بهتر / ناخوش آواز و بدصدا، بهتر
تا تو با يك چنين كسي طرفی / نخورد بر تو انگ بي شرفي
منشي خوب، كيمياست، پسر / چون جواهر، گرانبهاست، پسر
