اين روزا عمر عاشقي دوروزه

ايشالا پير عاشقي بسوزه

بلا به دور از اين دلاي عاشق

كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ! 

گذاشته روي ميز من، يه پوشه

كه اسم عشق‌هاي بنده توشه 

زري، پري،‌سكينه، زهره، سارا

وجيهه و مليحه و ثريا 

نگين و نازي و شهين و نسرين

مهين و مهري و پرند و پروين 

چهارده فرشته و سه اختر

دوليلي و سه اشرف و دو آذر 

سفيد و سبزه، گندمي و زاغي

بلوند و قهوه‌اي و پركلاغي ... 

هزار خانمند توي اين ليست

با عده‌اي كه اسم‌شون يادم نيست! 

****

گذشت دوره‌اي كه ما يكي بود

خدا و عشق آدما يكي بود 

نامه مجنون به حضور ليلي

مي‌رسه اينترنتي و ايميلي! 

شيرين مي‌ره مي‌شينه پيش فرهاد

روي چمن تو پارك بهجت‌آباد 
 
 
زلفاي رودابه ديگه بلند نيست

پله كه هس، نيازي به كمند نيست  

تو كوچه،‌غوغا مي‌كنند و دعوا

چهار تا يوسف سر يك زليخا! 

نگاه عاشقانه بي‌فروغه

اگر مي‌گن: «عاشقتم»، دروغه 

تو كوچه‌هاي غربي صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت 

كجا شد اون ظرافت و كرشمه

نگاه دزدكي كنار چشمه؟ 

كجا شد اون به شونه تكيه كردن

كنار جوب آب، گريه كردن 

دلاي بي‌افاده يادش به خير

دختركاي ساده يادش به خير 

ادامه دارد ....